قهرمان ميرزا عين السلطنه

3329

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نخل مشروطه كه گرديده به صد رنج و فنون * آبياريش ز خون آخر امروز چرا يك سر بىباروبر است * مملكت در خطر است آن‌چه پژمرده شد آن گلشن اميد حيات * مايهء امن و نجات هرچه گوئيد به ابناء وطن بىثمر است * مملكت در خطر است صيت مشروطه چرا شد ز زمين تا عيوق * بهر احقاق حقوق آه كاين ملت اسلام مگر بىخبر است * مملكت در خطر است هيچ دانيد كه از بهرچه اندر ايران * شد به پا پارلمان جلسه‌اى مىگذرانند و مگر محتضر است * مملكت در خطر است اين همان پارلمانى است كه از قتل نفوس * مىنمايند جلوس اين اساسى كه به پا گشت ز خون جگر است * مملكت در خطر است هيچ گوئيد چرا كرده بدين خاك كنون * اجنبى سوق قشون مجلس ما كه نمايندهء نفع و ضرر است * مملكت در خطر است هيچ حاصل نشود ماحصلى زان جلسات * جز اداى كلمات لفظ را قوهء فعليه در او معتبر است * مملكت در خطر است غرض از جلسه‌شان علت صورى نبود * كان ضرورى نبود علت غائى او ملت ما را نظر است * مملكت در خطر است چيست آن علت غائى بجز آسايش ناس * عدل و امنيت و پاس ورنه ظلمى است مبدل به لباس دگر است * مملكت در خطر است از چه حاصل شود آسايش و امنيت ما * بجز از همت ما اتفاق است كه بر چشم عدو نيشتر است * مملكت در خطر است چارهء درد وطن چيست در اين موقع تنگ * بىمحابا و درنگ اتحادى كه در او مايهء فتح و ظفر است * مملكت در خطر است اتحاد است كه بر خصم عنان‌گير شود * آوخ ار دير شود ظلم و اجحاف عدو بيشتر از پيشتر است * مملكت در خطر است مهر رخشندهء مشروطه چرا شد به محاق * زانكه در ماست نفاق از نفاق است كه دشمن سوى ما حمله‌ور است * مملكت در خطر است بهر حفظ وطن و دين خود امروزه كفن * گر به‌پوشيم به تن در چنين غائله البته سزاوارتر است * مملكت در خطر است يا بپوشيم به تن كسوت رقيت و عار * در كف خصم دچار وه كه اين نكته عيان در بر صاحب‌نظر است * مملكت در خطر است